مير تقي الدين كاشاني

مقدمه 45

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اين دشت و در به ذوق چه خميازه مىكشد * رمز جهان به جيب و به دامن نگفته‌ام افشاى بىنيازى مطلب چه ممكن است * پُر گفته‌ام ولى به شنيدن نگفته‌ام ظرف غرور نخل ندارد نيازِ بيد * با هركسى همين خُم گردون نگفته‌ام * * * مكش خجالت محرومى از غرور تعيّن * چه من چه او همه با توست اگر تو با تو نباشى فناى موج ، تلافى گرش فناى محيط است * نكُشت عشق كسى را كه خون‌بها تو نباشى طمع به شش جهت بسته راه حاصل مطلب * جهان همه در باز است اگر گدا تو نباشى * * * اگر هستى ز جِيبِ ذرّه صد خورشيد بشكافد * ندارد عُقدهء موهومى من بازگرديدن اكثر اشعار بيدل هرچند به آسانى قابل فهم نيست و نياز به توضيح و تفسير دارد ، ولى از اين جهت كه حاوى مطالب فلسفى و تعبيرات وحدت وجودى و داراى عمق معنا مىباشد ، در جاى خود نيز منزلتى دارد منتها چون اين نحو گفتار مبهم به شاعرانى كه پايه و مايهء بيدل را فاقد بودند نيز سرايت كرد و شعرشان از ژرفاى معانى حكمى و دقت افكار عالى بىنصيب بود ، ذوق عمومى شعرخوانان و شعردوستان را در ايران ، مقارن اواخر عهد صفوى از اين سبك بيزار نمود و در اصفهان عدّه‌اى از شاعران را به فكر اعادهء سبك سخنوران دلنشين و روان استادان پيشين انداخت ؛ و ناگزير ، انجمن مشتاق به سرپرستى او بر ضد سبك هندى بنيان گرفت و مدّت دويست سال از اواخر عهد نادرى تا اواسط دورهء مشروطيت سبك هندى به كلّى منسوخ گرديد و زمينه شعرگويى و پيكر فصاحت و بلاغت حياتى تازه يافت . هرچند در دوره بازگشت ادبى ، شعر دوباره جنبهء دربارى پيدا كرد و با همان روش شاعران قديم ، ستايشگرى رايج گرديد و سخن‌سرايان بزرگى مانند آذر ، قاآنى ، صبا ، سروش ، شيبانى ، فروغى بسطامى و برخى ديگر به عرصهء سخنورى تاختند ، ولى از جهت معنوى و فكرى نتوانستند با دنياى مترقى و اوضاع زمان ، خود را تطبيق دهند و حقّ نوزايى ادبى را از اين جهت ادا كنند . النهايه خدمتشان از اين بابت كه زمينهء شعر فصيح و نامبهم را براى شاعران دوره مشروطه آماده كردند و زبان فارسى را از كوره‌راههاى ناهموار به شاهراه شفافيت و شيوايى هدايت نمودند ، درخور قدردانى هستند ، به عنوان نمونه به غزلى در سبك هندى اشاره مىكنيم :